عبدالله مستوفى
542
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
كشيدن تهران بود ، يكى بعد از ديگرى تحويل داده شد ، و سردار سپه بعد از تكرار توصيهء سابق خود در حفظ انتظامات و وطنپرستى و دريافت استعفاى حاكم نظامى تهران ، برخاست و از ميان جمع كه بازهم مشغول همان لاطائلات خود بودند ، خارج شده و به منزل خود رفت . در حينى كه اين تظاهرات از طرف افسران خرد و درشت به عمل مىآمد ، دستجات قشون با اسلحه و موزيك در شهر بگردش افتادند ، و مخصوصا همگى از جلو مجلس ميگذشتند ، تا تشر و تهديديكه در وزارت جنگ از طرف آقايان افسران به عمل مىآمد بخاطرها بياورند و در همان روز نظاميان مستحفظ ادارات دولتى به سربازخانهها فرا خوانده شدند ! و در اين شب ، و يكى دو شب بعد ، سرقت و بىنظمى و قتلهاى بىسابقهاى در داخل و خارج شهر اتفاق افتاد ، كه دست نظاميان به خوبى در آنها ديده ميشد . البته بفرماندهان پادگانهاى ولايات هم دستورهائى فرستاده شده ، و در آنجاها هم تظاهراتى به عمل آمده ، و تلگرافاتى بمجلس شوراى ملى و صاحبمنصبان مركزى مخابره شده است ، كه من باحترام خدمات اخير ارتش ، از ذكر اسم امضاءكنندگان تلگرافات ، و آوردن عين آنها در اينجا ، خوددارى مىكنم . زيرا اين قماش تظاهرات از هر افسرى بظهور برسد ، اعتماد ملت را بايد براى هميشه از او سلب كند ، و بجاى اينكه او را افسر نظامى بداند ، بايد او را مانند نوكر شخصى بشناسد . معلوم مىشود ، اين آقايان در آن روزها ، خود را نوكر شخصى وزير جنگ ميدانسته ، و لياقت افسرى و استعمال لباس نظامى را نداشتهاند . اميدوارم ، فعلا اين آقايان ، در هر درجه و مقامى كه هستند ، توبه كرده باشند ، و اگر خداى نخواسته در آينده چنين اتفاقاتى روى بدهد ، وزير جنگ را بر شاهنشاه خود ، و مجلس شوراى ملى ترجيح ندهند ، و بدانند كه مردمان حساس بدون توبه و اصلاح نفس ، هيچوقت اين گناه بزرگ آنها را از نظر دور نخواهند داشت . ملت مخارج نظاميان را تحمل مىكند ، كه او را از شر دشمن محفوظ داشته ، در مقابل قواى رئيسهء كشور مطيع محض باشند . نه اينكه خود را وارد سياست كرده ، نان ملت را بخورند و به روى نمايندگان همان ملت شمشير بكشند ! از همهء اين حركات بىقوارهتر رفتار خود سردار سپه است ، كه توقع داشته است ، در مقابل اين چند فتحى كه ، با پول و اسلحهء بقيهء حاشيهء صفحهء قبل
--> اين كار را مرتكب نمىشوند و نميخواهند ، يكى از اصطلاحات قديمه را زنده كنند بايد بدانند كه ، « داروديار است نه ، ياروديار . » اگرچه ممكن است بگوئيد : « داروديار » تقريبا يكى و از آن يك معنى كه خانه و شهر باشد مستفاد مىشود ، ولى : « ياروديار » چون از ساكنين شهر هم ذكرى دارد و متضمن شهر و ما فى الشهر است ، ترك علاقه را بيشتر نشان ميدهد و بهتر از صنعت لفظى تجنيس مىباشد . اينكه در بالا اشاره كردم كه اگر : « اين كار را عمدا نميكنند . » در حقيقت براى احتراز از همين جواب سفسطهآميز بود . « داروديار » از هر حيث بهتر از : « ياروديار » است .